محمد رضا واليزاده معجزى
348
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
شدند . سالار الدوله شرح موكدى به نظر على خان نوشته و فرار ياران بيرانوند را از او مطالبه كرد ولى نظر على خان چنان كسى نبود كه پناهندگان خود را اينگونه سهل و آسان تسليم بدارد و لذا عريضهاى به سالار الدوله در جواب نامه او نوشت كه بيرانوندها چون اين را دانستهاند كه خانه و محل من سرطوليه حضرت و الا مىباشد ، به اين جهت به آن پناه آورده و متحصن شدهاند و از شاهزاده درخواست كرد كه وساطت او را بپذيرد و گناه بيرانوندها را ببخشد . لكن سالار الدوله كه شاهزادهاى مستبد و مغرور بود ، اين عذرها را نپذيرفت . ثانيا به نظر على خان دستور اكيد داد كه بدون هيچگونه عذر و بهانهاى بيرانوندهاى فرارى را دستگير كرده و نزد وى روانه دارد و او را تهديد كرد . نظر على خان از غيرت و جوانمردى دور دانست كه با اين تهديد پناهندگان مزبور را به سالار الدوله تسليم سازد و از اجراى دستور خوددارى نمود . چون سالار الدوله دريافته بود كه نظر على خان در اجراى امر او مسامحه و تعلل مىكند وى را متمرد تلقى كرده و در مقام تنبيه و تاديب او برآمد و شرحى به والى پشتكوه نوشت و از او كمك خواست . والى عدهاى سوار و تفنگچى ملكشاهى و به درهاى به يارى او فرستاد . نظر على خان كه از موضوع آگاه شد او هم از طوايف لرستان كمك خواست و ميدان جنگ آنها در پشت تنگ گاو شمار جلگه باباى بزرگ واقع شد . در اين جنگ نظر على خان شجاعت خود را به تمام معنى به سالار الدوله ثابت كرد . به اين نحو كه در ميدان جنگ خودش به اتفاق نه نفر از شجعان لرستان از اردوگاه جدا شد و از بالاى تپهاى كه قرارگاه آنها بود ، بهطرف اردوى سالار الدوله حمله آورد و اين ده نفر بهطورى عرصه را بر شاهزاده تنگ كردند كه با اينكه خودش جاى بسيار محكمى در سينه كوه داشت ، چنان واهمه كرد كه به مرحوم آقا ربيعا چاغروند ، وزير و همهكاره خود پناه آورد و از او خواست كه وى را از راه نزديكى به خرمآباد برساند . آقا ربيعا گفت : « حضرت و الا از اينجا تا خرمآباد دهها فرسخ مسافت است و من چگونه مىتوانم شما را از راه نزديكى به خرمآباد برسانم ؟ » و ضمنا او را تقويت كرد و تشجيع نمود و به ايستادگى و مقاومت وادار ساخت . در بين جنگ مردان و ياران سالار الدوله يك نفر از ده سوار را با تير زدند و نه نفر ديگر سه مرتبه مجروح را به ترك خود سوار كردند ، ولى او نتوانست بر ترك آنها قرار گيرد و به زمين مىافتاد و سرانجام او را رها ساختند ، و به اردوى خود رفتند و موقعى كه سالار الدوله و همراهان بر بالين آن مجروح حاضر شدند ، معلوم شد منصور خان كوشكى است كه يكى از مردان شجاع زمان خود بوده [ است . ] سالار الدوله به منصور خان گفت : « اگر از نظر على خان دست كشيده و به